1 ـ اين سؤالات جديد نيستند، بلكه از زمان آغاز هجوم بر اسلام چنين سؤالات و شبهه هايي مطرح بوده است. و كسي كه از آن آگاه است در مي يابد كه مطرح كنندگان اين مسائل - با وجود اختلاف زمان و هدف- قصد دريافت جواب و رسيدن به حقّ را ندارند؛ بلكه چنين سؤالات و شبهه هايي را در محيطي شلوغ و بزرگ و در اعماق جامعه و زمينه هاي فكري آن منتشر مي كنند و با سرعت زياد آن را بر زبان مي رانند و بلافاصله گوش هاي خود را مي گيرند، از ترس اين كه مبادا پاسخ درستي دريافت كنند. كار آنان مانند اين است كه بمب هاي ساعتي را در پُر جمعيّت ترين نقاط، كار گذاشته و به سرعت از آنجا فرار مي كنند تا تركش هاي انفجار، آنان را در بر نگيرد.
2 ـ چه زيبا بود كه ميان دو جستجوگر و محقّق نقاط اشتراكي وجود مي داشت تا سرآغاز بحث و پاسخگويي مي شد. امّا شخص محقّق با نگرش به اين سؤالات در مي يابد كه هدف از آن ايجاد شكّ و شبهه است؛ بلكه با عناويني چون ياري كردن زن، جنگيدن با تفرقه نژادي، برابري و حقوق بشر و ساير ادّعاهاي پردامنه در صدد تحريك و برانگيختن ديگران هستند. و تو مي داني كه اين مسائل و شعارها نزد انسان هاي مستضعف و ناتوان داراي جذابيّت خاصي است. امّا به هنگام تحقيق و دقّت در آن روشن مي شود كه همانند سرابي است كه تشنگان آن را آب مي پندارند و هنگامي كه به نزد آن مي روند، چيزي نمي يابند. بلكه چيز بزرگي را مي بيند كه [به ناحق] بزرگ شده و چيز كوچك و ناچيز را نگهداري مي كند و بر دوش آن رشد مي يابد تا هم اكنون آن را خوراك خود كند يا آن را نگه مي دارد تا يكي از قوانين و آثار ضعيف تمدّن بشري را فربه سازد [و خوراك بهتري اندوخته كند] .
3 ـ هنگام گفتگو بايد الگويي برتر كه بايد پيروي شود وجود داشته باشد تا مرجعي براي مثال زدن و هدفي براي تلاش و جستجو باشد.