نويسنده ي اين سطور تمدّن غربي را نيز شايسته الگوشدن نمي داند، زيرا در آن انحرافات آشكار و مشكلات بسياري مي بيند كه به سبب آن، ترس و ترور و تنش و نگراني دامنگير همه ي جهان شده و نزديك است كه به نابودي تمدّن بشريّت بيانجامد. علاوه بر اين همه انحراف در تمدّن غربي، اصول و مبادي پوچ و واهي به اسم حقوق بشر و برابري انسان ها در آن مطرح است كه هيچ جايگاهي ندارد، مگر براي مرد سفيدپوست، و ديگران از آن بي بهره اند ... اين قانون جنگل و همان قضيه است كه مي گويند: «هدف وسيله را توجيه مي كند» .
با تأسّف برايمان روشن شد كه در اين ميان زمينه اي مشترك و قابل قبول براي آغاز گفتگو و رسيدن به نتيجه مطلوب وجود ندارد.
4 ـ تمام سؤالات مطرح شده [بر عليه اسلام] در خود آيين مسيحيّت بي جواب است. جاي تعجّب است كه آن موسسه ي مبلغ مسيحي چگونه آن را مطرح ساخته است؟
مسائلي چون برده داري، مسائل زن، جنگ هاي مقدّس و تفرقه ميان گرايش هاي مختلف مسيحيّت، همه در ميان مسيحيان و دين آنها ثابت است و وجود دارد، و حقّ خواننده است كه بداند پاسخ مسيحيّت به اين مسائل چيست؟
حال كه پاسخگويي به اين سؤالات برايشان ناممكن است، پس چرا فراخواني به مسيحيّت را رها نمي كنند. در حالي كه خود مسيحيّت همه ي اين قضايا و مسائل را پذيرفته است؟
واضح است كه انتشار اين سؤالات در اين زمان به اين خاطر است كه آنها را معايب و نقص هاي اسلام مي دانند و بدان وسيله قصد نابودي اسلام و مسلمين را دارند.
5 ـ تأسفبارتر و تلخ تر اين كه هركس از اين سؤالات اطلاع يابد درك مي كند كه مطرح كنندگان آن خالص و بي طرف نيستند و هوي و هوس بر آنها مسلّط است، و خود نيز اين باورها و احكام را پذيرفته اند.