فهرس الكتاب

الصفحة 53 من 511

يحيي بن بشير نهاوندي گروهي از ثنيان را ياد كرده است به نام ديصانيه، كه مي گفتند: طينت عالم خشن بود و جسم باري را كه زماني نور بود منعكس مي نمود. باري (= آفريننده) از اين جهت آزرده شد و براي آنكه از خود دورش كند (و زايلش سازد) از آن گلي بسرشت و در آن بياميخت و اين عالم را كه نوراني - ظلماني است از آن بساخت. پس هر چه درعالم صلاح است از ناحيه نور است و هر چه فساد از ناحية ظلمت. اينان مردمان را پنهاني مي كشتند و خفه مي كردند [1] با اين پندار كه نور شخصِ مقتول را از ظلمت رهانيده اند!

آنچه ثنويان را به اين گونه عقايد كشانيده آن است كه درعالم شرّ واختلاف ديدند و گفتند: نمي شود كه از اصل واحد دو رشته چيزهاي مختلف پيدا شده باشد همچنانكه از آتش، سرد كردن و گرم كردن با هم نيايد.

علما در رد عقيده ثنويان گفته اند كه: دو صانع يا هر دو قادرند يا هر دو عاجز يا يكي عاجز است و ديگري قادر، كه از سه حالت دو حال اخير خلاف فرض است زيرا آنكه عاجز است خدا نيست. پس مي ماند اين حالت كه هر دو قادر باشند. حالا چنين تصور كنيد كه يكيشان مي خواهد جسمي را تكان دهد و آن ديگري مي خواهد ساكن نگهش دارد. اگر همزور باشند كه كارهاي عالم راكد مي ماند و اگر يكيشان پيش ببرد آن ديگري كه عاجز شد خدا نيست!

و آن دعوي ثنوييان را كه كارهاي خير از نور است و شر از ظلمت، علما چنين رد كرده اند كه هرگاه مظلومي از ظالم بگريزد و در ظلمت پنهان شود نجات اين مظلوم خيري است كه از شر صادر شده است! به هر حال صَرفِ نَفَس در گفتگو از اينان شايسته نيست كه عقايدشان همه خرافات است.

فريفتن ابليس فلسفيان را

(1) درصورت صحت انتساب اين عمل به ديصانيه از لحاظ بررسي تأثير محتمل ديصانيه بر غُلات، بايد يادآوري كرد كه ميان غلات شيعه در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم گروهي بوده اند به نام «خناقون» كه دشمنان خود را خفه مي كردند.-م.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت