فهرس الكتاب

الصفحة 1379 من 2207

اينجا نكته ايست بايد دانست كه صديق اكبر - رضي الله عنه - مشارك بود با سائر علماء صحابه در علم كتاب و سنت مدار مزيتي كه در ميان ايشان داشت خصلتي ديگر است و آن آن است كه نصيب وي رضي الله عنه از تقاسيم رحمت الهي آن بود كه چون مسأله ي وارد مي شد يا مشورتي در پيش مي آمد فراست خود را در پي آن مي دوانيد در اين اثناء شعاعي از غيب بر دل او مي افتاد و به آن شعاع بر حقيقت كار مهتدي مي گشت و مطرح اين شعاع از لطائف نفس او لطيفه قلبيه مي بود لهذا بصورت عزيمت ظاهر مي شد نه بطريق مكاشفه و به آئين واقع درويش مي افتاد نه در رنگ خاطر، و سخن را به طريق غلبهء سُكر [1] اداء مي فرمود نه بطور صحو و سخن كم ميگفت و چون مي گفت خطاء نمي كرد و لهذا چون در قصهء عريش حسبك مُناشدتك مع ربك [2] گفت آنحضرت صلي الله عليه وسلم شناختند كه اين واقع از كجاست وقس عليه سائر خطَبه واحكامه از اينجا واضح شد كه خليفه ي اول را صديق اكبر چرا گفتند؟.

اخرج الحاكم عن النزال بن سبرة عن علي رضي الله عنه انه قال في ابي بكر: ذاك امرءٌ سماه الله تعالي صديقًا علي لسان جبرئيل ومحمدٍ [3] .

(1) - سکر در اصطلاح به آن حالت قلبي گفته مي شود که چيزهاي را که مخفي نمودن آنها لازم است، در اثر اين حالت مخفي نگه داشته نتواند. در اين حالت شعور زائل نمي شود اما در کمال شعور کمي پيش مي آيد.

و آن گاه که انسان در حالت شعور کامل باشد اين حالت را صحو مي گويند.

(3) - مستدرک حاکم،

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت