و از آنجمله آنكه قبيله ي كنده و ناحيه ي حضرموت و يمن در آخر سنين هجرت بشرف اسلام مشرف شده بودند و آنحضرت صلي الله عليه وسلم تعين امراء بر ايشان فرموده در اين ولاء ارتداد پيش گرفتند و امراي مسلمين بجبال متحصن شده ماجرا بعرض حضرت صديق رسانيدند وي رضي الله عنه بر اي قتال آنها مسلمين را برخواند و همراه زياد - رضي الله عنه - بطرف آنجماعه فرستاد مسلمانان بعد زد و برد بسيار بكمك عكرمة بن ابي جهل با مراد خويش فيروز و مظفر باز گشتند و اشعث بن قيس را كه از رؤساء مرتدين بود مسلسل و مغلول بحضور حضرت صديق فرستادند صديق اكبر چون دلاوري و سپه سالاري و صدق توبه اشعث ملاحظه نمود او را خلاص فرمود و خواهر خود ام فروه را بنكاح او داد و آخرها فراست حضرت صديق كار خود كرد كه در مجاهدات عراق تردد نمايان از وي ظاهر گشت، في الاستيعاب روي عن الاشعث قدم علي رسول الله صلي الله عليه وسلم في ثلاثين راكبًا من كندة فقالوا له يا رسول الله صلي الله عليه وسلم نحن بنو آكل المُرار وانت ابن آكل المرار [1]
(1) - مُرار نوع درخت تلخ است که اگر شتر آن را بخورد لبهاي او باد کرده و دندان هايش ديده مي شود، از اين لحاظ اگر شخصي دندان هايش ديده شود (عرب) او را آکل المرار گويند. آکل المرار در اصل لقب حجر است (که از اجداد امرء القيس الکندي بزرگترين شاعر جاهلي و صاحب قصيده ي لاميه( قفا نبک من ذکري حبيب ومنزل بسقط اللوي بين الدخول و حومل) بود.
از اين لحاظ اولاد کنده را آکل المرار مي گفتند. و چونکه زني از اين قبيله به نکاح يکي از اجداد رسول خدا در آمده بود؛ لهذا افراد اين قبيله با فخر و مباهات تمام تاريخ و قرابت خويش با ايشان را بيان مي کنند.