قال الله تعالي: قال عيسي ابن مريم للحواريين من انصاري الي الله قال الحواريون نحن انصار الله (1) . و اين اشاره است به ظهور داعية نصرت در قلوب ايشان و دواعي شيخين در تمشيت دين حق اظهر ازان است كه بشاهدي احتياج افتد و از اجلّ بديهيات است كه سالها افعال متقاربه مترتبه ليلًا و نهارًا از شخصي ظاهر نمي شود الا بداعية قويه در اصل نفس شخص.
هيچ عاقلي باور كند كه خواجه حافظ ديوان خود را بغير بصيرت در فن شعر و بدون صرف همت بليغه در نظم اين غزلها تدوين كرده باشد يا ابوعلي"قانون"را بغير بصيرت در فن طب و جمع همت بر تحقيق و ترتيب مسائل اين فن تصنيف نموده باشد؟ سبحانك هذا بهتان عظيم!
اگر داعيه نمي بود اين افعال متقاربه در مُدَد متطاوله چگونه ظاهر مي شد و اگر داعيه دنيا بود چرا بر لسان غيب ترجمان آنحضرت صلي الله وعليه وسلم مدح ايشان جاري گشت تا اينجا كه بحد تواتر رسيد و اگر داعيه ملتئه (مرکّب) از قواي نفس بود و رأي آنكه از فوق نازل شود اين همه بركات ظهور نمي نمود و گشايش زياده از كوشش بر روي كار نمي آمد.
و اما آن كه گفتيم كه بمجرد تعلق اراده بخلافت ايشان افضليتي حاصل مي شود از شواهد آن حديث ابي ذر است: