و در شواهد النبوة مذكور است كه عمر ابن الخطاب جيش به يكي از بلاد بعيده فرستاده بود روزي در مدينه آواز برداشت كه يا لبيكاه و هيچكس ندانست كه آن چيست تا به آنوقت كه آن جيش بمدينه مراجعت نمود و صاحب جيش فتحها كه خداي تعالي توفيقاتش [1] داده بود تعداد مي كرد امير المؤمنين عمر رضي الله عنه گفت: اينها را بگذار حال آن مرد كه وي را بزجر در آب فرستادي چه شد؟ گفت: والله يا اميرالمؤمنين كه من بوي شري نخواستم به آبي رسيديم كه غور آن را نيميدانستيم تا از آنجا بگذريم وي را برهنه ساختيم و در آب فرستاديم هوا خنك بود در وي سرايت كرد فرياد بر داشت كه وا عمراه وا عمراه و بعد از آن از شدت سرما هلاك شد، چون مردمان آنرا شنيدند دانستند كه لبيك وي در جواب نداي آن مظلوم بوده است.
بعد از آن صاحب جيش را گفت كه اگر نه آن بودي كه بعد از من دستوري بماندي هر آئينه گردن ترا بزدمي برو ديت ويرا به اهل وي برسان و چنان مكن كه ديگر ترا به بينم، پس گفت: كشتن مسلماني پيش من بزرگتر است از هلاك بسياري [2] .
و نيز در شواهد النبوة مذكور است كه در روز مصيبت وي اين ابيات شنيدند و گوينده را نديدند. شعر:
ليَبك علي الاسلام من كان باكيا
فقد اوشكوا هلكي وما قدم العهد
وادبرت الدنيا وادبر خيرها
وقد ملّها من كان يؤمن بالوعد [3] .
(1) - در نسخه ها توفيق آتش آمده است که غلط بنظر مي رسد.
(3) - شواهد النبوة .
ترجمه ابيات: هر شخصي که مي خواهد گريه نمايد بايد بر اسلام گريه کند، اهل اسلام به هلاکت نزديک شده اند در حالي که زمانه زياد (از وفات رسول خدا) نگذشته است، دنيا و خير و برکت آن پشت گردانده است، و شخصي که به وعده الهي ايمان دارد از دنيا تکاليف زياد بر داشته است.