حكمت عملي را بتعبيرات رائقه آميخته در گوش سامعان انداخته اند مانند مولانا جلال الدين رومي و مصلح الدين شيرازي و غير اينهمه آنچه مورد مدح ميشود امري است عرفي كه خوش طبعان شعراء بآن ناطق مي شوند نه حمَلهء شريعت.
سينهء فاروق اعظم را بمنزلهء خانه تصور كن كه درهاي مختلف دارد در هر دري صاحب كمالي نشسته؛ در يك در مثلًا سكندر ذوالقرنين با آن همه سليقه ملك گيري و جهان ستاني و جمع جيوش و برهم زدن جنود اعداء، در در ديگر نوشيرواني با آن همه رفق و لين و رعيت پروري و داد گستري، اگر چه ذکر نوشيروان در مبحث فضائل حضرت فاروق سوء ادبست.
و در ديگر امام ابوحنيفه يا امام مالكي بآن همه قيام بعلم فتاوي و احكام و در در ديگر مرشدي همانند سيد عبدالقادر يا خواجه بهاء الدين قدس سرهما و در درديگر محدثي بر وزن ابوهريرة و ابن عمر و در در ديگر قارئ همسنگ نافع يا عاصم و در در ديگر حكيمي مانند مولانا جلال الدين رومي يا شيخ فريد الدين عطار و مردمان گرداگرد اين خانه ايستاده اند و هر محتاجي حاجت خود را از صاحب فن خود در خواست مي نمايد و كامياب مي گردد چون از انبياء صلوات الله وسلامه عليهم گذشتي كدام فضيلتي خواهد بود كه از اين فضيلت بالاتر باشد.