و چون آن حضرت صلي الله عليه وسلم حضرت مرتضي را حاكم يمن گردانيدند آداب قضا تعليم فرمودند و دعا نمودند كه قضا بر وي فتح شود.
اخرج احمد عن علي رضي الله عنه قال: بعثني النبي صلي الله عليه وسلم في اليمن قاضيًا فقلت: تبعثني الي قومٍ وانا حديث السن ولا علم لي بالقضا فوضع يده علي صدري فقال: ثبتك الله وسددك اذا جاءك الخصمان فلا تقضي للاول حتي تسمع من الآخر فانه اجدر ان يبين لك القضاء قال: فما زلت قاضيا وفي رواية فما اعياني قضاءٌ بين اثنين [1] .
و از آن جمله آنكه آن حضرت صلي الله عليه وسلم چون قصد حجة الوداع فرمودند وي رضي الله عنه در يمن بود و از آنجا ارادهء حج نمود و پيش آن حضرت صلي الله عليه وسلم رسيد و احرام را باين مضمون منعقد ساخت كه: اهللتُ بما اهل به رسول الله صلي الله عليه وسلم و باهدي كثير بمكة قدوم نمود و جناب نبوي صلي الله عليه وسلم او را رضي الله عنه با خود در هدي شريك ساختند.
اخرج مسلم عن عبدالله بن الحارث الكندي قال: شهدت رسول الله صلي الله عليه وسلم في حجة الوداع واتي المنحر فقال: ادعوا لي ابا حسنٍ فدعي له علي رضي الله عنه فقال: له خذ باسفل الحربة واخذ رسول الله صلي الله عليه وسلم باعلاها ثم طعنا بها البدن فلما فرغا ركب بغلته واردف عليًا [2] .
و چون از حجة الوداع مراجعت فرمودند و در غدير خُم [3]
(1) - مسند امام احمد
(2) - صحيح مسلم، حديث شماره:
(3) -"غدير خم" (جايي در سه ميلي جحفه در بين راه مكه و مدينه) .
بايد گفت که گروهي از سخنراني جناب رسول الله در غدير خم سوء استفاده نموده و براي خلافت علي رضي الله عنه به آن استدلال جسته اند در حاليکه اين سخنراني هيچ ارتباطي از نگاه تاريخي و لغوي با خلافت و امارت نداشته و صرف اتهامات وارده بر علي رضي الله عنه را رد مي کند داستانش از اين قرار است که بيامبر خدا ص علي رضي الله عنه را در رأس گروهي از صحابه به يمن فرستاده بود و در طول سفر علي رضي الله عنه نمي خواست به هيچ وجه در مال بيت المال اسراف روا بدارد (و در اين موضوع حق با علي بود) ، اما همراهان او فكر كردند كه علي با بخل و شدت بيش از حد با آنها برخورد کرده است. اين افراد بعد از پايان يافتن مأموريت خويش به نزد رسول خدا ص در مكّه باز گشته و در مراسم حج شركت جستند و در ايّام حج و بعد از آن شروع كردند به بد گفتن علي رضي الله عنه و اين كه با آنها در طول مأموريت با بخل و قساوت رفتار کرده است. و چون اين جريانات به گوش پيامبر ص رسيد، پس از بيرون شدن از مكه بسوي مدينه، رسول خدا در روز يكشنبه هيجدهم ذوالحجّه در زير درختي ايستاده و براي مردم در اين مکان خطبه دادند، بعضي از مسايل را براي صحابة كرام بيان فرمودند و از آن جمله فضايل اهل بيت و بطور خاص فضايل علي مرتضي رضي الله عنه را بيان نمودند و شك و شبهه اي كه در ذهن بعضي از صحابه نسبت به علي رضي الله عنه پيدا شده بود را از ذهن هاي آنها پاك كردند و فرمودند: كسي كه من را دوست دارد، بايد اين علي را نيز دوست داشته باشد، بار خدايا! هركه علي را دوست دارد، دوست بدار، و هركه او را دشمن بدارد دشمن بدار.
و اگر حرف از امات و خلافت مي بود آن حضرت صلي الله عليه وسلم اين موضوع مهم را در روز عرفات بين هزاران مسلمان بيان مي کردند، نه اينکه در غدير خم بعد از اينکه اهل يمن، عراق و طائف به بلاد خويش بر گردند و اهل مکه در مکه باقي بمانند و اهل اطراف مکه نيز به خانه هاي خويش بروند و صرف مردم مدينه شاهد اين استخلاف باشند! و.... براي تفصيل بيشتر به: مسند امام احمد حديثهاي شماره: 906،915،1242،22461 و البدايه والنّهايه از حافظ ابن كثير 5/233-240 و السيرة النبويه از ابن هشام 4/416 و كتاب عقيدة امامت و حديث غدير از مولانا محمود اشرف عثماني ديوبندي مراجعه شود، و هم چنين کتاب حديث غدير و ما اهل سنت.