و تناقض در ميان اين دو حديث نيست؛ زيرا كه چون حضرت مرتضي - رضي الله عنه - را با خلفاء عد كنند نظر بقوت سوابق اسلاميه او و افضل ناس بودن او در زمان خلافت خود مدت خلافت ثلثين شود. و اگر عد نه كنند نظر بآنكه خلافت ايشان انتظام نيافت بموت حضرت عثمان خلافت خاصه منقطع گشت و اكثر احاديث بهمين مضمون وارد شده.
وفي حديث ابي هريره وغيره الخلافه بالمدينه والملك بالشام [1] .
و ايراد لفظ خلافت در اين احاديث و در احاديثي كه مِن بعد خواهد آمد دلالت مي نمايد بر آن كه مراد تفسير لفظ استخلاف است كه در آيهء كريمه آمده چنانكه لفظ: خذوا عنّي خذوا عني قد يجعل الله لهن سبيلًا [2] ، بوده است [3] .
واَخرج الحاكم عن أنس بن مالك قال: بعثني بنو المصطلق اِلي رسول الله صلي الله وعليه وسلم الي من ندفع زكوتنا اذا حدث لك حدْثٌ؟
فقال: ادفعوها الي ابي بكر فقلت ذلك لهم.
(3) - از من بگيريد، از من بگيريد خداوند براي آن ها راهي نشان داده است (حکمي نازل کرده است) . اشاره به آيه ي کريمه"فاستشهدوا عليهنّ أربعة منکم، فإن شهدوا فأمسکوهنّ في البيوت حتي يتوفهن الموت أو يجعل الله لهنّ سبيلا (سوره ي نساء آيه ي 15) . بعد اين آيت خداي تعالي راهي مقرر کرد و آن رجم ثيّب و جلد بِکر است، پس اکنون حکم حبس نيست."