فهرس الكتاب

الصفحة 135 من 624

يَاوى چون طَوى يَطْوِى، امر حاضر ايوِ تا آخر، اسم فاعل آوٍ اسم مفعول

مَاوِىٌّ.

مهموز الفاء مضاعف هم از باب فَعَلَ يَفْعِلُ حكم مضاعف دارد، چون

«الأَزّ: بند دست از جاى بيرون رفتن» اَزَّ يَاِزُّ چون ضَرَبَ يَضْرِبُ پس

حكم مهموز هر باب، حكم صحيح آن باب دارد.

مضاعف (1) از باب فَعَلَ يَفْعُلُ «المدّ: كشيدن» .

ماضى معلوم مَدَّ مَدّاا مَدُّوا تا آخر. اصل مَدَّ، مَدَدَ بود؛ اجتماع دو

حرف اصلى در يك كلمه از يك جنس ثقيل بود اوّلى را ساكن كردند

و در ثانى ادغام نمودند مَدَّ شد. و در مَدَدْن و مابعد او چون داال دوّم

ساكن بود به سكون لازم، ادغام ممكن نبود از اين جهت بر حال خود

ماندند.

مستقبل معلوم: يَمُدُّ يَمُدّاانِ يَمُدُّونَ تا آخر. اصل يَمُدُّ، يَمْدُدُ بود

حركت داال اوّل را به ميم دادند و در دال ثانى ادغام نمودند يَمُدُّ شد و

در يَمْدُدْنَ و تَمْدُدْنَ ادغام ممكن نبود چنانكه در مَدَدْنَ معلوم شد. ماضى

مجهول: مُدَّ مُدّا مُدّوا تا آخر. مستقبل مجهول: يُمَدَّ يُمَدّانِ يُمَدُّونَ تا

آخر، امر حاضر را در مفرد مذكر چهار وجه جايز است.

مُدَّ مُدِّ مُدُّ اُمْدُدْ (2) به فكِّ ادغام، و در باقى يك وجه چون مُدّاا

(1) سنضدد دو دال آخر اشاره است به مضاعف وسين، سَمِعَ يَسْمَعُ و نون، نَصَرَ يَنْصُرُ وضاد، ضَرَبَ

يَضْرِبُ.

(2) از براى اينكه چون حركت آخر بجزمى نيفتاد هر دو دال ساكن شدند و تلفظ ممكن نشد در

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت