فهرس الكتاب
قَالَ شَرِيكٌ: فَسَأَلْتُ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ ^: أَهُوَ الرَّجُلُ الأَوَّلُ؟ قَالَ: لا أَدْرِي.
قَالَ المصَنِّفُ رَحمَهُ اللهُ: الظِّرَابُ الجِبَالُ الصِّغَارُ، وَالآكَامُ جَمْعُ أَكَمَة، وَهِيَ أَعْلَى مِنَ الرَّابِيَةِ وَدُوْنَ الهَضْبَةِ، وَدَارُ القَضَاءِ دَارُ عُمَرَ بْنِ الخطَّابِ ^، سُمِّيَتْ بِذَلِكَ لأَنَّهَا بِيْعَتْ فيْ قَضَاءِ دَيْنِهِ.
واژه ها:
نحو: سمت , جهت.
دار القضاء: خانه ي عمر بن الخطاب ^ که بعد از وفاتش براي پرداخت بدهي هايش فروخته شد , آن خانه در غرب مسجد النبي % قرار داشت.
انقطعت السبل: راهها قطع شد.
يغثنا: بر ما باران نازل کند.
أغثنا: بر ما باران نازل فرما.
السحاب: ابر.
القَزَعَة: تکه ابر کوچک و نازک.
سَلْع: کوهي در غرب مدينه.
طلعت: ظاهر شد , بيرون آمد. (براي مونث) .
التُّرس: سپر جنگي.
انتشرت: گسترده شد.
أمطرت: باران باريد.
سبتًا: يک هفته.
الْجُمُعَةُ الْمُقْبِلَةُ: جمعه ي آينده.
يمسك: باز دارد.
الرَّابِيَةُ: تپه ي کوچک.
الهَضْبَة: کوه بلند.
اللهم حوالينا و لا علينا: خداوندا آن را بر اطراف مدينه نازل فرما نه بر خود مدينه , زيرا اطراف مدينه محل رويش گياهان و درختان است ولي داخل مدينه محل وجود خانه و آبادي است.
الآكام: جمع الأكمة به معني تپه.
الظِّراب: جمع ظَرِب به معني تپه ي کوچک.
بُطُونُ الأَوْدِيَةِ: عمق دره ها , دل دره ها.
منابت الشجر: محل رويش گياهان.
أَقلعتْ: از بارش باران باز ايستاد. (براي مونث) .