فهرس الكتاب
مولف رحمه الله مي گويد: الظراب يعني کوههاي کوچک , و الآکام جمع أکمه که چيزي بلندتر از تپه ي کوچک و کوتاهتر از کوه بلند است , و دار القضاء خانه ي عمر بن الخطاب ^ بود و سبب نامگذاريش اين است که براي قضاي بدهکاريش فروخته شد.
بابُ صلاةِ الخوفِ
باب نماز خوف (ترس)
151 ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ $ قَالَ: صَلَّى بِنَا رَسُولُ اللَّهِ % صَلاةَ الْخَوْفِ فِي بَعْضِ أَيَّامِهِ الَّتي لَقِيَ فيها العَدُوَّ , فَقَامَتْ طَائِفَةٌ مَعَهُ , وَطَائِفَةٌ بِإِزَاءِ الْعَدُوِّ , فَصَلَّى بِاَلَّذِينَ مَعَهُ رَكْعَةً ثُمَّ ذَهَبُوا , وَجَاءَ الآخَرُونَ فَصَلَّى بِهِمْ رَكْعَةً , وَقَضَتِ الطَّائِفَتَانِ رَكْعَةً رَكْعَةً.
واژه ها:
لَقِيَ: روبرو شد.
إزاء: مقابل , رو در رو.
مفهوم حديث: عبد الله بن عمر بن الخطاب $ مي فرمايد: رسول الله % در يکي از روزهايي که با دشمن روبرو شد براي ما نماز خوف خواند , به اينگونه که گروهي با ايشان به نماز ايستادند و گروه ديگر رو در روي دشمن قرار گرفتند , آنگاه رسول الله % با کساني که همراه ايشان بودند يک رکعت نماز خواند , سپس اين گروه براي نگهباني در حالي که در نماز بودند به عقب رفتند و گروه دومي که نماز نخوانده بودند آمدند و به رسول الله % پيوستند و رسول الله % با ايشان نيز يک رکعت نماز خواند , سپس گروه دوم بلند شدند و يک رکعتي که باقي مانده بود قضا کردند و براي نگهباني به سمت دشمن رفتند , آنگاه گروه اول نيز يک رکعتي که باقي مانده بود قضا کردند.