فهرس الكتاب

الصفحة 173 من 511

مؤلف گويد: فقهاي پيشين اهل قرآن و حديث بودند و به مرور حالشان رو به نقصان نهاد تا نوبت متأخران رسيد واينان گفتند: آيات احكام از قرآن ما را بس، و از كتب حديث آنچه مشهور است مثل سُنن ابي داود ما را كفايت است، تا آنكه همين را هم مورد كم اعتنايي قرار دادند و سست گرفتند. تا آنجا كه فقيهي به آيه اي استدلال مي نمايد در حالي كه معناي آن را نمي داند و به حديثي استناد مي كند بي آنكه بداند صحيح است يا نه؛ و گاه به حديثي تكيه مي نمايد كه حديث صحيحي مُعارض آن داريم و آن فقيه روي بي توجهي به نقليات، از اين حديثِ مُعارض بي اطلاع است. پس اگر فقه عبارت باشد از استخراج حكم از كتاب و سنت، چگونه از آنچه نمي داند حكم استخراج نمايد؟ و اين زشت است كه بر حديثي كه نمي داند درست است يا غلط، استناد كند. و شناخت درست و غلط حديث در قديم به سفرهاي طولاني و رنج بسيار نياز داشت تا آنكه كتابهاي در اين معنا تصينف شد و صحيح و سقيم از هم باز شناخته شده است، اما تنبلي متأخران را از مطالعة علم حديث مانع مي شود، تا آنجا كه بعضي فقيهان بزرگ را ديده ام روايت صحيح از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را منكر مي شود كه: «روا نيست پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) چنين گفته باشد!» و براي احتجاج به نفع خود مي نويسد: «دليل ما در اين موضوع چيزي است كه از قول رسول الله (صلى الله عليه وسلم) آورده اند» . و چون خصم به حديث صحيحي عليه وي متمسك شود در جواب مي گويد: «اين حديث شناخته نيست!» و اين هم جنايتي است بر اسلام.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت