فهرس الكتاب
و نيز روايت است كه «در بني اسرائيل عابدي بود، شيطان دختري را دچار خناق] و جنون [كرد و در دل خويشاوندان و اولياي دختر چنين القاء نمود كه دواي درد دختر نزد آن عابد است، دختر را نزد عابد بردند از پذيرايي وي امتناع نمود آن قدر اصرار كردند تا قبول كرد دختر نزد او بماند. شيطان سپس به اغواي عابد مشغول شد و آن قدر تحريكش نمود تا دختر را آبستن كرد، آن گاه وسوسه اش نمود كه خانوداه دختر به سراغش مي آيند و تو رسوا مي شوي پس دختر را بكش! و اگر پرسيدند دختر چه شده است بگو مُرد. عابد آن دختر را كشت و دفن كرد، آن گاه شيطان نزد خانوادة آن دختر رفت و وسوسه شان كرد كه عابد دختر را آبستن كرده و كشته و دفن نموده. پس ايشان نزد عابد آمدند و سراغ دختر خود را گرفتند گفت مرده؛ جنازة دختر را (با راهنمايي شيطان) بيرون آورند و عابد را دستگير كردند. شيطان نزد عابد رفت و گفت: اين همه كارها را من كرده ام و تو را در اين مهلكه انداخته ام، حال دوبار بر من سجده كن تا نجات يابي. عابد دوبار بر شيطان سجده نمود (و نجات هم نيافت) . و اين است مصداق آية قرآني: {كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ} [1] . «كار آنها همچون شيطان است كه به انسان گفت: كافر شو!» امّا هنگامى كه كافر شد گفت: من از تو بيزارم، من از خداوندى كه پروردگار عالميان است مي ترسم!». اين داستان را به صورت مفصلتري هم آورده اند.
(1) سوره حشر، آيه 16.