فهرس الكتاب

الصفحة 55 من 511

و نيز از عقايد فيلسوفان است كه جهان پايان ندارد همچنانكه آغاز ندارد، زيرا معلول علتي قديم است ومعلول هميشه با علت است؛ و از قول جالينوس آورده اند كه مثلا اگر آفتاب از بين رفتني بود در اين مدت طولاني بايستي علايم پژمردگي و ضعف از خود نشان ميداد. در جواب مي شود گفت: اولا- گاه چيزي ناگهاني تباه وخراب مي شود و لزومي ندارد كه همه چيز بتدريج پژمرده و پوسيده گردد. ثانيًا- از كجا كه خورشيد الآن در حال پژمرده شدن و پلاسيدن نباشد؟ با توجه به اينكه در نظر فلسفيان خورشيد تقريبًا يكصد و هفتاد برابر زمين است اگر هم في المثل به اندازه كوهي از آن كم شده باشد به حس نمي آيد. مگر نه اينكه ياقوت و طلا نيز ظاهرًا فساد ناپذيرند اما در مدت طولاني فساد مي پذيرند و آن فساد طي ساليان محسوس نيست. حقيقت آن است كه هست كردن و نيست كردن به ارادة خداي قادر است، و قادر در ذات خود تغيير نمي پذيرد و صفتي در او پديد نمي آيد بلكه تغيير در فعل اوست طبق ارادة قديم.

نوبختي در كتاب الآراء و الديانات آورده است كه سقراط، اصولِ اشياء را سه چيز مي دانست: علت فاعله، عنصر، صورت. خداي تعالي فعال است (در نسخه اي: علل است) ، و عنصر موضوع اول براي كون و فساد است، وصورت يعني جوهر جسم. فيلسوف ديگر گفته است: خدا علت فاعله است و عنصر منفعل مي باشد. ديگري گفته است كه عقل، اشياء را به اين ترتيب درآورده؛ ديگري گفته: طبيعت اين كار را كرده است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت