فهرس الكتاب

الصفحة 63 من 511

و براي مشتري يك بچه قرباني مي كردند، به اين ترتيب كه كنيزي را براي معبد هفت سياره مي خريدند وخادمان معبد با وي نزديكي مي كردند تا آبستن مي شد و مي ماند تا بار مي نهاد و روز هشتم كنيز را كه بچه در بغلش بود مي آوردند و بچه را در حالي كه روي دست مادرش مي گريست با جوالدوز وسوزن مي كشتند وخطاب به مشتري مي گفتند: «اي پروردگار نيكي كه بدي نمي داني ما قربايي براي تو آورديم كه شرّ نمي شناسد و با تو همطبيعت است، قرباني ما را بپذير و بهترين ارواح نيكت را نصيب ما كن» .

و براي مريخ يك مرد زرد چهرة كك مكي را قرباني مي كردند، به اين ترتيب كه وي را آورده بر كف حوضي بر پا مي داشتند و با طناب به ميخهايي كه بر كف حوض كوبيده شده بود استوار مي بستند و حوض را تا زير حلق مرد از روغن پر مي ساختند و با روغن داروهايي مي آميختند كه پوست و گوشت را مي پوسانيد و از بين مي بُرد اما اعصاب را تقويت مي نمود و آن مرد يك سال در آن حال مي ماند و در اين يك سال غذاهايي كه پوست وگوشت را از بين ببرد بدو مي خوراندند پس از يك سال از سر او گرفته بالا مي كشيدند (كه مانند يك كلاف از اعصاب شده بود) و همة اعصابش را زير كلّه جمع كرده، آن را نزد بتشان كه بر صورتِ مريخ بود مي آوردند و مي گفتند: «اي خداي شرير پر فتنه، ما كسي كه شبيه توست برايت قرباني كرديم آن را بپذير و شر خودت و ارواح خبيثه ات را از ما كفايت كن» . و مي پنداشتند كه اين سر هفت روز زنده مي ماند و آنچه را در سال آينده از نيك و بد رخ خواهد داد برايشان پيشگويي مي كند.

و آن زن را كه گفتيم بچه اش را براي مشتري قرباني كردند، خودش را گرد پيكرة آفتاب گردانيده با تسبيح و تهليل مي گفتند: «اي الهة نوراني، ما كسي را كه شبيه توست براي تو قرباني مي كنيم، پس قرباني ما را بپذير واز خيرت به ما روزي كن و از شرت در پناه بدار» .

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت