"تدبير الهي شخصي را بر خلافت او بگمارد از ياران او كه اصل فطرت جوهر نفس او را نزديك به جوهر نفس پيغامبر آفريده باشند چنانكه حال مؤمن آل فرعون و مؤمن انطاكيه دانسته باشي بعد از آن، آن عزيز در اعانت پيغامبر سعي بليغ به تقديم رسانيده باشد و در ضمن آن اعانتها رحمت الهي مكرر شامل حال او گشته باشد و نفس پيغامبر چندين بار نفس او را به قوّت قدسيه در گرفته باشد و چندين بار آن را زير و زبر ساخته تا آنکه به واسطه ي نفس قدسيه ي پيغامبر نفس او مستعد الهام الهي گردد كه محدّثيت و صديقيت شعبه است از آن، آنگاه تدبير الهي در اتمام موعود براي پيغامبر نفس اين شخص را جارحه ى خود سازد و فوج فوج عنايت الهي در نفس قدسيه او فرو ريزند و مانند چراغ كه در وسط خانه نگاه داشته باشند و اجسام صقليه خانه به واسطه او منور گردند نفوس بني آدم اثر پذير آن خليفه باشند و همه به همان حركت كه مبدأ آن در غيب است متحرك شوند گاهي داد قتال دهند و گاهي افشاء علم نمايند و گاهي قولًا و حالًا افاضه بركات بر نفوس طالبان كنند اين نفس كه در خارج شبيه به چراغ مبدأ اين فيض خاص است خليفه پيغامبر است مانند دل به نسبت اعضاي آدمي و از لوازم خلافت خاصه است نصرت او بر عالم و الا جارحه ى فيض نشود و آن موعود بر دست او ظاهر نگردد."