و از آنجمله آنست كه عدل باشد يعني مجتنب از كبائر غير مُصر بر صغائر، و صاحب مروت باشد نه هرزه گر خليع العذار؛ زيرا كه در شاهد و قاضي و راوي حديث هر گاه اين معاني شرط است پس در رياست عامه كه زمام خلق بدست او افتد اولي است بانكه شرط باشد.
قال الله تبارك وتعالي:"مِمَّن تَرضَونَ مِنَ الشُهَدَآءِ (1) "و مرضي بودن مفسّر است بعدالت و مروت.
و از آنجمله آنست كه مجتهد باشد زيرا كه خلافت متضمن است قضاء و احياء علوم دين و امر به معروف و نهي از منكر را، و اين همه بدون مجتهد صورت نه گيرد قال رسول الله: (اَلقُضَاهُ ثَلثَهٌ وَاحِدٌ فِي الجَنَّهِ وَاِثنَانِ فِي النَّارِ فَاما الذي في الجنّه فرجلٌ عَرَف الحقَّ فَحَكَمَ به فهو في الجنّه ورَجُلٌ عَرَفَ الحق فَجَارَ في الحكم فهو في النار ورَجُلٌ قَضي للنّاس علي جهل فهو في النّار) "رواه ابوداود (2) "و اصل معني اجتهاد آنست كه جمله عظيمه از احكام فقه دانسته باشد به ادله تفصيليه از كتاب و سنت و اجماع و قياس، و هر حكمي را منوط بدليل او شناخته باشد و ظن قوي بهمان دليل حاصل كرده. پس در اين زمانه مجتهد نمي تواند شد مگر كسيكه جمع كرده باشد پنج علم را.