از آن جمله آنست كه ذكر (مرد) باشد نه امرأة (زن) ؛ زيرا كه در حديث بخاري آمده:"مَا اَفلَحَ قَومٌ وَلَّوا أمرَهُم اِمرَأه (1) "چون بسمع مبارك آنحضرت صلي الله وعليه وسلم رسيد كه اهل فارس دختر كسري را بباد شاهي برداشته اند فرمود: رستگار نشد قومي كه والي امر بادشاهي خود ساختند زني را، و زيرا كه امرأه ناقص العقل والدين است و در جنگ و پيكار بيكار و قابل حضور محافل و مجالس ني؛ پس از وي كارهاي مطلوب نه برآيد. واز آن جمله آنست كه حر باشد زيرا كه عبد قابل شهادت در خصومات نيست و بنظر مردم حقير و مهين، و واجب است بر وي مشغول بودن بخدمت سيد خود.
و از آن جمله آنست كه متكلم و سميع و بصير باشد؛ زيرا كه لازم است بر خليفه حكم كردن بوجهي كه در مقصد او اشتباه واقع نشود و معرفت مدعي و مدعي عليه و مقر و مقرله و شاهد و مشهود عليه (2) و استماع كلام اين جماعه.
و واجب است بر وي توليت قضاه امصار و نصب عمال و امر كردن مرجيوش را بآنچه در جهاد پيش آيد و اين همه بدون سلامت اعضاء متحقق نشود و مقدمه واجب واجب است.
و از آن جمله آن است كه شجاع باشد و صاحب راي در حرب و سلم وعقد ذمه وفرض مقاتله و تعيين امرا و عمال و صاحب كفايت يعني دعه دوست (آرام طلب) نباشد و نه ناكرده كار كه خبط كند در امور و نتواند سرانجام دادن مهمات را؛ زيرا كه جهاد بجز از شجاع و صاحب راي كافي صورت نه بندد و آن مطلب اعظم است از مطالب خلافت.