و يكبار به مقتضاي بشريت در حضور اضياف حضرت صديق - رضي الله عنه - را به اهل خانهء خود ملالي واقع شد و قسم خورد كه اين طعام را نخورد و اهلخانه و اضياف همه متوحش شدند و قسم خوردند كه ما هم نخواهيم خورد تا وقتيكه تو نخوري در اين هنگام عنايت الهي در رسيد و داعيه ي نقض قسم در دلش پديد آمد و بشناخت كه اين داعيه از كدام منبع جوشيده دست در طعام كرد و دو سه لقمه تناول نمود و خداي عز وجل به زيادت بركت در طعام تنبيه فرمود بر آنكه شكستن اين قسم مرضي الهي بود و ريزش اين داعيه از منبع فيض و از عجائب صنع حق است با دوستان خود، اخرج القصة بطولها البخاري [1] .
في الاستيعاب ان ثابت ابن قيس بن شماسٍ استشهد فراه بعض الصحابة في النوم فاَوصي بان تؤخذ درعه ممن كانت عنده وتباع الي آخر القصة وفي آخرها اذا قدمت المدينة علي خليفة رسول الله صلي الله عليه وسلم فقل له ان علي من الدين كذا وكذا وفلان من رقيقي عتيق وفلانٌ فاَجاز ابوبكر وصيته ولا نعلم احدًا اجيزت وصيته بعد موته غير ثابت بن قيس [2] .
(1) - صحيح بخاري، حديث شماره:
(2) - الاستيعاب،