"سيماهم في وجوههم"يعني خشوع و نيايش ايشان در بارگاه الهي نه خطره ايست كه از يك طرف ديگري مي رود بلكه ملَكه [1] ايست راسخه كه عمري در تحصيل اين صفت صرف كرده اند و دلهاي ايشان از صلوات ايشان حظ وافر گرفته و رنگ مناجات محيط بواطن ايشان شده تا آنكه بر چهرة ايشان طفاحه از دل ايشان جوشيد و پرتوي از انوار باطن ايشان بر ظاهر افتاده كه كلّ اناء يترشح بما فيه.
قوله تعالي:"ذلك مثلهم في التوراه ومثلهم في الإنجيل كزرعٍ"و ذلك اينجا اشاره است بكلمة كزرعٍ كقوله تعالي:"وقضينآ اليه ذلك الامر أن دابر هؤلآء مقطوع مصبحين [2] "
قوله تعالي"كزرع اخرج شطأه"اينجا چهار كلمه گفته شد اول دلالت مي كند بر ابتداي امر و آخر دلالت مي نمايد بر كمال نمو او كه بعد از آن نموي نيست و شك نيست كه انتقال آنحضرت عليه السلام از حالي بحالي تدريجًا بوقوع آمد بوجهي كه چهار مرتبه ضبط آن عدد كثير نمي نمايد، لامحاله مراد اينجا انتقالات كليه است كه در چهار عدد محصور شود اين است دلالت لفظ و چون ماصدق اين كلام را تأمل كنيم انتقالات كليه چهار عدد مي يابيم:
(1) - ملَکه به آن کيفيت نفساني گفته مي شود که در نفس انساني راسخ گشته باشد و به سبب آن اعمال به آساني و حالت طبيعي از آن نفس صادر شود.