اول آنكه آنحضرت صلي الله عليه وسلم در مكه مبعوث شدند و اهل مكه همه مشرك بودند بتحريفات آباي خود مطمئن گشته بانكار و اضرار برخاستند اينجا اسلام نو پيدا شد بر اظهار آن قادر نبودند.
دوم آنكه از دست مشركين خلاص شده بمدينه هجرت كردند و به جهاد اعداء الله مشغول شدند بقتال قريش قصدًا و بقتال غير ايشان تبعًا تا آنكه فتح مكه نمودند و تمام حجاز در اطاعت آنحضرت صلي الله عليه وسلم راست گشت اينجا صورت بادشاهي ناحية از نواحي زمين پيدا شد و در انتهاء اين حال آنحضرت صلي الله عليه وسلم از دار دنيا برفيق اعلي انتقال فرمودند.
حركت سوم آن بود كه شيخين با دو بادشاه ذو شوكت كه بر تمام عالم غالب بودند كسراي و قيصر قصد جهاد نمودند تا آنكه هر دو دولت پائمال شوكت اسلام گشت و از آنها نامي و نشاني نماند.
حركت چهارم خُرد كاريها كه ملوك نواحي را كه در اصل باج دِه كسري و قيصر بودند و در حد ذات خود نيز قوتي و شوكتي بهم رسانيده بودند بر انداخته شود و رواج اسلام در بلاد مفتوحه پديد آيد و در هر شهري مساجد بنا شوند و قضات منصوب گردند و روات حديث و مفتيان فقه مسكن گيرند چون خبر را با مخبَر عنه در انتقالات كليه مطابقت يافتيم معلوم شد كه مطمح اشارت قرآن همين انتقالات بوده است.