چهارم آنكه: در بعض ايام خيبر او اميرلشكر بود مجاهده ها فرمود هر چند فتح بر دست حضرت مرتضي واقع شد و فضيلت وي رضي الله عنه در اين واقعه غالب تر بر آمد علي مرتضي گفت سار رسول الله صلي الله عليه وسلم الي خيبر فلما اتاها بعث عمر وبعث الناس الي مدينتهم او قصرهم فقاتلهم فلم يلبثوا ان هزموا عمر واصحابه فجاؤا يجبّنونه ويجبنهم، اخرجه الحاكم [1] .
و اين كلمهء بليغه است از حضرت مرتضي چون اينجا مقصود اقتحام [2] در حرب بود ترك اقتحام را بلفظ جبن تعبير رفته.
و از آنجمله آنست كه در غزوه فتح فضائل فاروق بچندين وجه ظاهر گشت.
اول آنكه: چون حاطب بن ابي بلتعه خبر توجه آنحضرت صلي الله عليه وسلم بجانب قريش نوشت و آن بر خلاف مصلحت آنحضرت بود غيرت فاروق بجوشيد و بتدبير نبوي آن غلبه فرو نشست قال عمر انه قد خان الله ورسوله والمؤمنين فدعني فلاَضرب عنقه فقال اليس من اهل بدرٍ؟ لعلّ الله اطلع علي اهل بدرٍ فقال اعملوا ما شئتم فقد وجبت لكم الجنة او قد غفرت لكم فدمعت عينا عمر وقال الله ورسوله اعلم، اخرجه البخاري [3] .
دوم آنكه چون ابوسفيان احكام صلح در خواست نمود حضرت فاروق - رضي الله عنه - بشدت رد سوال او فرمود و آن موافق مرضي حق افتاد.
(1) - مستدرک حاکم،
(2) - در آمدن بدون فکر.
(3) - صحيح بخاري، حديث شماره: