اولًا غالب بن عبدالله اسدي و عاصم بن عمرو تميمي به جولانگاه مبارزت در آمدند، هرمزان نام شخصي از رؤساي عجم مقابل غالب و شخصي ديگر از سرداران مقابل عاصم بر آمد غالب بزخم نيزه قرن خود را بر زمين غلطانيد آنگاه بكمند بسته پيش سعد رسانيد و عاصم نيز بر قرن خود حمله آورد و قرن او به يقين دانست كه حريف عاصم نمي تواند شد از ميان بگريخت عاصم به تعاقب او تاخته هر چند جست او را نيافت عوض او شتر سواري را گرفته آورد سعد راكب و مركوب را نقل او ساخت (1) .
ثانيًا تير اندازي كه تير او خطا نمي شد از طرف عجم بقصد عمرو ابن معديكرب بميدان در آمد مسلمانان عمرو را آگاه گردانيدند عمرو تيري بجانب او انداخت و با آن زخم او را از اسپ بر زمين افگند عمرو خود را زود بر سر او رسانيد و سر او را بريد و كمر قيمتي سلب گران بهاي او را بدست آورد (2) .
ثالثًا مهران حاكم آذربايجان بر باد پاي عجيبي سوار تبختر كنان روي بميدان نهاد و بتقليد رستم ميگفت: اليوم ندُقّ العربَ دقًا، شخصي از حاضران او گفت: انشاء الله، آن بي دولت بر زبان راند شاء الله او لم يشأ در اين اثناء منذر بن حسان ضبي نيزه در پهلوي او خلانيد و از اسپش غلطانيد خواست كه خود پياده شده سرش بردارد اسپ منذر رميد ساعتي به ضبط اسپ مشغول ماند در اين توقف جرير بن عبدالله بجلي از ميمنهء لشكر مانند باد به او رسيد و سر او را بريد.