منذر چون بر سر صريع خويش آمد كشته يافت در باب سلَب [1] او قيل و قال بلند شد آخر الامر بحكم سعد كمر به منذر دادند و باقي سلب به جرير گويند قيمت كمر سي هزار بود و قيمت باقي سلب هزار سپاه عجم چون اين دار و گير را ديدند فيلان را نيز حركت نمودند جملةً حمله بر لشكر اسلام آوردند كتائب اسلاميه را متفرق ساختن گرفتند مقصد اصلي ايشان استيصال قوم بُجيله بود؛ زيرا كه قتل مهران بر دست جرير بجلي واقع شده است نزديك بود كه بجيله بالكليه مستأصل شوند سعد به طليحه اسدي حكم فرمود كه با قوم خود زود بمدد ايشان رسد چون در آن معركه رسيدند عظيمي از عظماء عجم به مبارزت برآمد طليحه دفعةً بطعن نيزه بدوزخش فرستاد آنگاه با جماعهء خود يكبارگي بر پيل سواران تير باران كردند چنانكه اكثري منهزم گشتند اشعث بن قيس كندي بانگ بر قوم خود زد كه بنو اسد كار شيران نموده اند شما را چه شده است اقوام او نيز حمله آوردند و بقيه را زده زده تا به قلب گاه لشكر عجم رسانيدند بعد از آن جاليوس و ذوالحاجب از رؤساء عجم با لشكري بي حساب با فيلان ژيان بر فوج اسلام حمله آوردند در اين اثناء از طرف سعد تكبير چهارم بلند شد اهل اسلام همه باَجمعهم كلمهء طيبه لاحول ولا قوة الا بالله العلي العظيم گفته بر كفار ريختند و آسياي حرب بر بني اسد و
(1) - بعد از آنکه مبارز مسلمان در ميدان نبرد فرد دشمن را بقتل رساند، اسباب و وسايل او را تصاحب مي کند. اين وسايل را سلب مي گويند.