و در چندين حديث حضرت صديق - رضي الله عنه - را ارأف امت و حضرت عمر فاروق - رضي الله عنه - را اشدهم في امر الله و ذي النورين - رضي الله عنه - را اصدقهم حياءً و مرتضي - رضي الله عنه - را اقضاهم گفته شد (1) .
و هر يكي از اين خصال اشاره جليه است به آنكه ايشان استحقاق رياست عظمي مسلمين را دارند و در حديث حذيفه و مرتضي ثابت شد اِن تؤمّروا ابابكر ... (2) .
و در حديث حذيفه و ابن مسعود: اقتدوا بالذين من بعدي ابي بكر وعمر (3) .
و در حديث مطلّب بن ابي وداعه: الحمدلله الذي ايّدني بهما (4) .
و در حديث حذيفه نزديك حاكم: لا غني لي عنهما انهما من الدين كالرأس من الجسد (5) .
و در حديث عبدالرحمن بن غنم اشعري لو اجتمعتما في مشورة ما خالفتكما (6) .
و در حديث انس كان رسول صلي الله عليه وسلم اذا دخل المسجد لم يرفع احدٌ منا رأسه غير ابي بكر وعمر فأنهما كانا يتبسمان اليه ويتبسم اليهما (7) .
و اما آنكه موعود خداي تعالي براي اين امت مرحومه بر دست خلفاء ظاهر شد پس متضمن سه مطلب است:
مطلب اول آنكه اين معني يكي از لوازم خلافت خاصه است و آن از اجلي معلومات است؛ زيرا كه خلافت به معني جانشيني است و آن در عرف شرع راجع است به تصدي اقامت اموري كه پيغامبر صلي الله عليه وسلم براي اقامت آن مبعوث بود و خلافت خاصه وقتي متحقق شود كه با خلافت به معني اول زيادت مشابهت به سيرت آنحضرت صلي الله عليه وسلم حاصل گردد.