و از آنجمله تفويض امامت صلاة به صديق اكبر - رضي الله عنه - در ايام مرض در عين وقتِ استخلاف برين دليل اعتماد نمودند و جماعهء مهاجرين و انصار اذعان آن كردند. اصل قصه امامت صديق از متواترات است و استدلال به امامت بر خلافت مستفيض از اكابر فقهاي صحابه مثل عمر فاروق و علي مرتضي و ابن مسعود رضي الله عنهم، و قصهء ذكر امامت در وقت انعقاد خلافت صديق اكبر و اذعان مخالف و باز ماندن انصار به سبب همين حديث صحيح شده است از حديث ابوبكر صديق وعمر فاروق وعبدالله بن مسعود رضي الله عنهم.
و وجه استدلال اما اجمالًا پس ازانجهت كه اكابر صحابه به آن استدلال فرمودند و جميع امت آن استدلال را تلقي به قبول نمودند و سبب الزام مخالف همان دليل آمد پس اجماع بر صحت استدلال منعقد گشت.
اما تفصيلًا پس بايد دانست كه اقامت شخصي شخص آخر را بر مقام خود گاهي به قول مي باشد و گاهي به فعل، و ميبايد كه فعل مفهم باشد و افهام در هر طبقه و در هر زمان مختلف مي باشد محترف خليفه خود را بر دكان مي نشاند و مدرس در حلقهء درس و بادشاهان عجم بر تخت مي نشاندند چون در اسلام اشد طاعات صلاة آمد و هميشه آنحضرت صلي الله عليه وسلم امامت مي فرمودند تفويض امامت صلاة به صديق اكبر - رضي الله عنه - دليل جلي بر استخلاف او آمد.
و از آنجمله حديث عائشه و عبدالرحمن رضي الله عنهما: لقد هممت ان ادعوا ابابكر فاعهد اليه (1) .