حاصل كلام اين است كه براعة حسب و زيادة جاه و كثرت اعوان و انصار را مدار فضل و خيرة ميگيرند و خود را احسن و اخير ميشمارند و مستحق بشارات عظيمه و فوز به درجات اخرويه مي انگارند. خداي عز وجل رد اين شبهه مينمايد اول به ذكر قصه قرون پيشين كه احسن بودند به اعتبار متاع خانه و به اعتبار ديدار، خداي تعالي ايشان را به جزاي كردار زشت ايشان هلاك نمود.
ثانيًا مي فرمايد:"قل من كان في الضلالة"يعني سنت الهي چنين جاري شده كه اهل ضلالت را در ضلالت مي گذارند زمان دراز و ايشان در جهل و گمراهي خود مي افزايند تا آنكه ميديدند آنچه بيم كرده مي شدند عقوبت دنيا يا عذاب آخرت آنگاه با فاقه مي آيند و بدانند كسي را كه وي بدتر است در منزلت و ناتوان تر است به اعتبار لشكر و زياده دهد خداي تعالي آنان را كه راه يافتند راه يابي و اذكار شائسته كه باقي است در نامهء اعمال ايشان بهتر است نزديك خداي تعالي به اعتبار ثواب و بهتر است به اعتبار مرجع كار.
حاصل كلام آنكه نزديك خداي تعالي تفاضل بني آدم به اعتبار حسب زيادت جاه و به اعتبار كثرت اعوان و انصار نيست بلكه به اعتبار اعمال خير است.
باز فقير مي گويد: اسقاط تفاضل به حيثيت سوابق اسلاميه اصل عظيم است در باب تفاضل صحابه فيما بينهم فتدبّر.