و قيام آنحضرت صلي الله وعليه وسلم بجهاد ونصب امرا و بعث جيوش و سرايا و قيام آنحضرت بقضا در خصومات و نصب قضات در بلاد اسلام و اقامت حدود و امر به معروف و نهي از منكر مستغني از آن ست كه به تنبيه احتياج داشته باشد.
و چون آن حضرت صلي الله وعليه وسلم به رفيق اعلي انتقال فرمودند واجب شد اقامت دين به همان تفصيل كه گذشت و اقامت دين موقوف افتاد بر نصب شخصي كه اهتمام فرمايد در اين امر و نواب را به آفاق (اطراف و اکناف) فرستد و بر حال ايشان مطلع باشد و ايشان از امر وي تجاوز نكنند و بر حسب اشاره وي جاري شوند و آن شخص خليفه آن حضرت صلي الله عليه وسلم باشد و نائب مطلق وي.
پس از كلمه رياست عامه برآمدند علماي مسلمين كه بتعليم علوم دينيه مشغول شوند و قضاه امصار و امراي جيوش كه بامر خليفه اقامت اين معني نمايند و در عصر اول موعظت وتذكير ضميمه خلافت بود قال صلي الله وعليه وسلم:"لا يقصُّ الا أميرٌ او مأمورٌ او مختال (1) "
ترجمه: وعظ نکند مگر حاکم وقت و يا نماينده اش، و اگر غير از آنها کسي وعظ کرد او ريا کار مي باشد.
و از لفظ في التصدي لإقامه الدّين برآمد شخصي كه رياست و غلبه بر اهل آفاق پيدا كند و متصدي شود اخذ باج را من غير وجه شرعيٍّ مثل ملوك جابره متغلّبه.