واز لفظ تصدي برآمد شخصي كه قابليت اقامت دين بر وجه اكمل داشته باشد و افضل اهل زمان خود بود ليكن بالفعل از دست وي چيزي از اين امور نه برآيد. پس خليفه مختفي و غير منصور و غير متسلط نخواهد بود. وقيد نيابهً عن النبي بر مي آرد از مفهوم خليفه انبياء را هر چند در قرآن عظيم حضرت داود عليه السلام را خليفه گفته شد زيرا كه سخن در خلافت آنحضرت است وحضرت داود خليفه الله بودند لهذا حضرت ابوبكر صديق راضي نشدند باسم خليفه الله و فرمودند كه مرا خليفه رسول الله مي گفته باشد.
مسئله
واجب بالكفايه است بر مسلمين الي يوم القيامه نصب خليفه مستجمع شروط به چند وجه:
يكي آنكه صحابه رضوان الله عليهم بنصب خليفه وتعيين او پيش از دفن آن حضرت متوجه شدند پس اگر از شرع وجوب نصب خليفه ادراك نمي كردند برين امر خطير مقدّم نمي ساختند واين وجه اثبات دليل شرعي از آنحضرت صلي الله وعليه وسلم مي نمايد بر وجه اجمال.
دوم آنكه در حديث وارد شده:"مَن مَاتَ وَلَيسَ فيِ عنُقِه بَيعَهٌ مَاتَ مِيتَهً جَاهِلِيَّهً (1) "يعني هر كه بميرد حال آنكه نيست در گردن او بيعت خليفه، مرده است بمرگ جاهليت و اين نص شرع است تفصيلًا.
سوم آنكه خداي تعالي جهاد و قضا و احياي علوم دين و اقامت اركان اسلام و دفع كفار از حوزه اسلام را فرض بالكفايه گردانيد و آن همه بدون نصب امام صورت نگيرد و مقدمه واجب واجب است، كبار صحابه برين وجه تنبيه نموده اند.
مسئله