"و آن شرع در دل او ريزد و جميع قواي عقليه و قلبيه آن فرد معتدل را مسخّر خود نمايد و امتي گرد وي جمع كند و او را منصب ارشاد و تعليم كرامت فرمايد و ايشان را توفيق تعلّم و استرشاد بخشد و اين داعيه را در ميان ايشان شائع گردانند بدان ماند كه چراغي در خانه افروزند و عكس آن چراغ در آئينه ها كه حوالي چراغ منصوب ساخته اند بيفتد پس به وجود اين ارشاد و استرشاد هر دو معني موجود شوند هم كمال نفس پيغامبر و نفوس اُمت اخرجت للناس [1] و هم آن شريعت الهيه كه در ازل الآزال صورت بسته بود هر دو حقيقت يكجا به نحوي از انحاء تحقق موجود گشت چنانكه كتاب طب را مثلًا وجود خطي است و وجود لفظي و وجود ذهني پس وجود خطي رنگي است سياه بر صفحهء كاغذ به وضعي خاص ريخته ليكن دال بر حروف چند، و حروف صوتي است خاص غير قارّ (قرار گيرنده) دال بر صوَر ذهنيهء چند و آن صور ذهنيه تفصيل مسائل طب و حل معضلات اوست به سبب نوشتن اين كتاب راهي به قواعد طب پيدا شد و در ميان مردم رواجي پديد آمد به اين اسلوب آن شريعت ممثله در ملكوت به اين تعلّم و تعليم متحقق شد پس اين است معني ارسال رسل وانزال كتب فتدبر."
(1) - تلميح است به آيه ى مباركه"كنتم خير امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر" (سوره آل عمران، آيه: 110) .