نكتهء سوم: خلافت ظهري دارد و بطني ظهر خلافت سلطنت و فرمانروائي است براي اقامت دين و بطن آن تشبه است با پيغامبر در اوصافي كه به پيغامبري تعلق دارد پس نبوت آن است كه ارادهء الهيه متعلق شود به صلاح عالَم و كبت مفسدين و كفار و ترويج شريعت در ضمن افعال و اقوال پيغامبر و خلافت آن است كه متعلق شود ارادهء الهيه به تكميل افعال پيغامبر و ضبط اقوال و اشاعت نور او و غلبهء دين او در ضمن قيام شخصي از امت به خلافت پيغامبر و داعيه اعلاي دين پيغامبر در خاطر شخصي ريزند و از آنجا منعكس شود به سائر امت و اين عزيز در قوت عاقله و قوت عامله نسبتي دارد با نفس پيغامبر پس محدَّث باشد و فراست او موافق وحي افتد و انواع كرامات و مقامات كه به آن كمال نفس او به اعتبار قوت عامله شناخته شود در اين عزيز موجود باشد لابد صورت خليفه مي بايد كه موافق باشد با صورت پيغامبر اگر پيغمبر بادشاه است خليفه لا محاله بادشاه خواهد بود اگر حبر است و زاهد لابد خليفه به همان صفت خواهد بود در پيغامبر خصوصِ صورت از پيغامبري خارج است و در خليفه خصوصِ صورت داخل خلافت است كه به مشابهت صورت و معني هر دو استحاق نام خليفه پيدا كرده است چنانكه فصل از عوارض جنس است و داخل در نوع و چنانكه خاص از عوارض ماهيت نوعيه است و از صفات نفسيه صنف و دوران حكم هر علتي كه مظنه مصلحتي باشد مقتضي حكمت است كه به عموم مصلحت تعلق دارد و خصوص آن علت مقتضي شريعت است كه به خصوص مظنات