و اينجا دقيقه ايست آن را نيز بايد فهميد حبر ملت محمديه علي صاحبها الصلوات والتسليمات شخصي است كه در آنچه شارع خوض نه فرمود مجمل گذارد و چيزي كه تعمق در آن نكرده تعمق در آن نكند چنانكه قصد في العمل مطلوب شده است قصد في العلم نيز از اهم مهمات آمده بسا دقت نظر و شقشقه ي بيان که حبر را از حبريت ملت مصطفويه در انداخت
هر كه دور انداز تر او دور تر
از چنين صيد است او مهجورتر
اما افعالي كه به ارشاد امت تعلق دارد بر وجه اتقان صادر نشود مگر آنكه راه متوسط را كه"فطرة الله التي فطر الناس عليها [1] "عبارت از آن است شناخته باشد و كرامات خارقه و مقامات عاليه داشته باشد و اينجا نيز دقيقه ايست مثل دقيقه ي سابقه قصد في العمل مطلوب است در ميان بهيميت و ملَكيت صلح مي بايد نه ملكيت را مطلقًا بيكار گذاشتن و نه از بهيميت مطلقًا منسلخ گشتن و آن حد وسط همان است مطمح نظر انبياء صلوات الله تعالي وسلامه عليهم. اينجا غلط نكني و بشقشقهء كلام مغرور نه گردي وحدت وجود و معرفت تنزلات خمس و خروج به سوي فلسفه در تقرير لِمّيات اشياء همه از حد وسط بيرون است.
كج مج مرو به تهمت هستي كه در طريق
ما را نشانهاست از آن يار بي نشان
چون اين مبحث گفته شد مبحثي ديگر غامض تر از اين مبحث بشنو تهذيب نفوس كه نجات اخروي به آن منوط است بلكه سعادت دارين به آن مربوط دو نوع تواند بود.
يكي استعدادات نفوس كه شرح آن گذشت.
(1) - سوره روم، آيه: 30.