وهذا اوان الشروع في المقدمة الاولي و پيش از شروع در تقرير آن نكته ايست مهمه كه ترتيب دلائل و تقريب آن به مسائل بر معرفت او موقوف است و آن نكته آن است كه مراد ما از تعيين خليفه كه به وجوب و لزوم آن زبان مي كشائيم نه آن است كه آن حضرت صلي الله عليه وسلم نزديك به وفات خود مسلمانان را جمع فرمايد و به بيعت آن خليفه امر نمايد يا فعلي از افعال مُفهمه استخلاف در اين حالت بعمل آرد چنانچه الحال بر تخت نشاندن و چتر بر سر نهادن مفهم استخلاف مي باشد بلكه مراد ما ايجاب شرعي است مثل سائر شرعيات چنانكه به وضوء و غسل و نماز و زكاة و سائر عبادات و مناكحات و مبايعات و اقضيه و جراحات در عمر شريف خود امت را مكلف ساخت به نص قرآن و اشارهء آن تارةً و به نص حديث و اشارهء آن اخري و به تشريع اجماع و قياس صحيح جلي مرةً ثالثةً همچنين واجب است كه به خليفه خاص مكلف سازد به آن انواع تكليف كه تقرير كرديم و با فهم اين نكته شغبي عظيم مندفع مي گردد.
طائفه اى از اهل سنت در صدد آنكه خلافت خلفاء به نص ثابت شده و حديثي چند در اين باب روايت كنند و اكثر از متكلمين و محدثين در پي آنكه آن حضرت صلي الله عليه وسلم استخلاف نكرده و نقلي چند در اين باب روايت مي كنند چون به نظر انصاف مي بينيم اين نقول محمول است بر نفي هيئت خاصه كه در وقت عقد ولايتِ عهد مي باشد و آن احاديث دال بر خلافت مثل دلالت سائر ادله شرعيه بر ثبوت موجب آن.