و اين همه معبِّر است به خلافت و اين تفسير در بعضي به تصريح وارد شده و در بعضي به اشارت و در بعضي از آن سكوت كردند از اظهار سخط بلكه به آن مبتهج شدند.
پس از اينجا دانستيم كه خلافت ايشان ظلم و جور نبود و آن حضرت صلي الله عليه وسلم در مرض آخر صديق رضي الله عنه را امام نماز ساختند و به امامت ديگري راضي نشدند و اين دلالت مي كند بر استخلاف صديق عقلًا ونقلًا. اما عقلًا از آن جهت كه عادت جاري است به آنكه بر تخت نشاندن نزديك موت دلالت بر استخلاف مي كند و عقد لواء دلالت بر تأمير مينمايد و دوات و قلم دادن دليل منصب وزارت است و اين اشارات حكم عبارات دارند مثل اشاره به دست و سر بجاي لا و نَعم و امامت در نماز منصب آن حضرت صلي الله عليه وسلم بود و بهترين امور دين و دنيا پس تسليم آن به صديق - رضي الله عنه - دليل باشد بر اقامت او مقام خلافت را.
و اما نقلًا پس از آن جهت كه جمعي در وقت عقد خلافت به آن تمسك كردند مثل فاروق و مرتضي و ابوعبيده و ابن مسعود رضي الله عنهم و ازسائر حاضرين ردّي و انكاري بر اين استدلال ظاهر نشد پس گويا همه استصواب آن استدلال نمودند و اگر امروز در دلالت اين فعل خفائي خيال كرده شود در عصر صحابه رضي الله عنهم خفائي نبود و مثل اين اشارات مختلف مي شود دلالت او به اختلاف عادات و عصور.