سوم شخصي را معين كنند كه اقامت دين فرمايد. و چنانكه شيعه مي گويند كه لطف گاهي ظهور امام معصوم است و آن اكمل انواع لطف است و گاهي وجود او به اخفاء و آن نيز از اصل لطف خالي نيست ما مي گوئيم كه: گاهي خداي تعالي هر سه نوع حفظ را جمع مي فرمايد و آن اكمل انواع لطف است و آن در ايام خلافت رحمت و خلافت نبوت است، و گاهي بر دو نوع اول اكتفا مي نمايد؛ زيرا كه اصل لطف به آن مؤدّي مي شود و در مقدمه ثالثه نيز مساعده مي كنيم به نوعي از تغيّر پس مي گوئيم كه اگر لطف الهي تعينِ شخصي را كه حافظ ملت باشد تقاضا فرمايد لا بد است از آن كه مبشَّر به كثرت علوم و به علو درجه در آخرت باشد تا لطف تحقق گردد و عصمت به معني كه شيعه اثبات مي كنند ضرور نيست ممكن است كه در اول عمر كافر و فاسق باشد بعد از آن خداي تعالي توبه نصيب كند و به زبان پيغامبر اطلاع دهد كه آخر حال او خير است و تصريحًا و تلويحًا حُسن حال و مآل او تعليم فرمايد ليكن اينجا شرطي ديگر مطلوب است و آن آن است كه امام ظاهر و منصور بود؛ زيرا كه اگر مختفي باشد تكليف به اتباع شخصي مجهول كه نه امر مي نمايد و نه نهي مي كند لازم آيد، و اگر مخذول بود و تقريب به خير نباشد از نصب او بلكه تقريب به شر باشد و ترك نصب او اقرب باشد به لطف از نصب او؛ زيرا كه در صورت اولي مواخذه نباشد به ترك واجب و فعل محرّم و در اين صورت مؤاخذه خواهد بود.