فهرس الكتاب
هر يك از اين پنج باب دو حرف زايد است.
باب اِستفعال، اِسْتَفْعَلَ يَسْتَفعِلُ اِسْتِفْعاالًا چون اِسْتَخْرَجَ (1) يَسْتَخْرِجُ
اِسْتِخراجًا.
باب افعيلال، اِفْعالَّ يَفْعاالُّ اِفعيلاالًا چون اِحْماارَّ (2) يَحْماارُّ اِحْميراارًا
و در ماضى هريك از اين دو باب سه حرف زايد است.
فصل:
فعل رباعى مجرّد را يك بناست چنانكه مذكور شد و مستقبل او
نيز يكى است چون:
فَعْلَلَ يُفَعْلِلُ فَعْلَلَةً و فِعْلالًا چون دَحْرَجَ يُدَحرِجُ دَحْرَجَةً و دِحْرَاجًا و مزيد
(1) در اصل خَرَجَ بود، فعل ثلاثى مجرّد بود، خواستيم كه فعل ثلاثى مزيد فيه اش بنا كنيم، برديم
به باب استفعال قاعده باب استفعال را بر وى جارى كرديم، قاعده باب استفعال آن بود
كه: هر فعل ثلاثى مجرّدى را كه بر آن باب مى برند همزه وصل مكسورى با سين ساكن و
تاىِ مفتوحه منقوطه اى در اوّلش درآورند و فاء الفعلش را ساكن كنند و عين الفعل را مفتوح
كنند اگر مفتوح نباشد، ما هم چنين كرديم خَرَجَ اِسْتَخْرَجَ شد يعنى طلب خروج كرده است
يكمرد غايب در زمان گذشته.
(2) اِحْمارَّ در اصل حَمُرَ بود، فعل ثلاثى مجرد بود، ما خواستيم فعل ثلاثى مزيد فيه اش بنا كنيم،
برديم به باب افعيلال قاعده باب افعيلال را بر وى جارى نموديم، قاعده باب افعيلال آن
است كه: هر فعل ثلاثى مجرّدى را كه به آن باب مى برند همزه وصل مكسورى در اوّلش
درآورند وفاء الفعلش را ساكن نمايند و الف ساكنى ميانه فاء الفعل و عين الفعلش درآورند
و لام الفعل را مفتوح و مكرّر كنند، ما هم چنين كرديم حَمُرَ اِحْمارَرَ شد، اجتماع حرفين
متحركين متجانسين، شرط ادغام موجود بود و «راء» اول را ساكن كرده در ثانى ادغام نموديم
اِحْمارَّ شد، يعنى بسيار قرمز شده است يكمرد غايب در زمان گذشته، و باب اِفعِلال و
اِفْعِلْلال را با همين راهنمايى نيز مى شود ساخت.