فهرس الكتاب
و مصدر وى دائمًا بر وزن تفعلة آيد و گاه باشد كه بر وزن تفعيل
آيد به جهت ضرورت چون شعر:
فَهِىَ تُنَزِّى دَلْوَها تَنْزِيًّا ... كما تُنَزِّى شَهْلَةٌ صَبِيًّا
و مهموز هر باب همچون صحيح آن باب باشد چنانكه دانسته شد و
لفيف مفروق و مقرون، حكم ناقص دارد چون وَصّى يُوَصِّى تَوْصِيَةً و
طَوّى يُطَوّى تَطْويَةً.
باب مفاعله: اصل اين باب آن است كه در ميان دو كس باشد يعنى
هر يك به ديگرى آن كند كه ديگرى با وَىْ چنين كند لكن يكى در
لفظ فاعل و ديگرى مفعول باشد چون ضاارَبَ زَيْدٌ عَمْرًا و شايد كه بَيْن
اثْنَيْن نباشد چون سافَرْتُ دهرًا و عااقَبْتُ اللُّصَّ.
و مصدر اين باب بر وزن مفاعله و فِعاالًا و فيعاالًا آيد چون قااتَلَ يُقااتِلُ
مقااتلةً قِتاالًا و قيتاالًا و صحيح و مثال و اجوف اين باب بر يك قياس
آيد چون ضارَابَ و ااعَدَ و قااوَلَ.
ناقص ياايى «المُراامااة: با يكديگر تير انداختن» راامى يُراامِى مُراامااةً
المُراامِى المُراامى راامِ لاا يُراامِ و لفيف و ناقص و مهموز هر باب همچون
صحيح آن باب است.
مضاعف «المُحاابَّة وَالْحِبااب: با يكديگر دوستى كردن» حاابَّ يُحاابُّ
مجهولان حُوبَّ يُحاابُّ اصل معلوم يُحاابِبُ و اصل مجهول يُحاابَبُ بود
بعد از ادغام هر دو يكسان شدند مگر در جمع مؤنث غايب و خطاب
چون يُحاابِبْنَ و تُحاابِبْنَ و همچنين اسم فاعل و مفعول بر يك صورتند در