فهرس الكتاب

الصفحة 93 من 624

صحيح و مجرد و معلوم.

لاا نَضْرِبُ اصلش نَضْرِبُ بود (متكلّم مع الغير بود از فعل مضارع)

خواستيم متكلّم مع الغير بنا نمائيم از فعل نفى، لاء نافيه بر سرش

درآورديم مضارع مثبت را منفى كرد لاا نَضْرِبُ شد.

[استفهام]

و از استفهام نيز چهارده وجه باز مى گردد: شش مغايب را بود و

شش مخاطب را و دو حكايت نفس متكلّم را. و آن شش كه مغايب را

بود: سه مذكّر را بود و سه مؤنّث را.

آن سه كه مذكّر را بود: هَلْ يَضْرِبُ، هَلْ يَضْرِباانِ، هَلْ يَضْرِبُونَ.

هَلْ يَضْرِبُ: يعنى آيا مى زند او يك مرد غايب در زمان آينده،

صيغه واحد مذكر غايب است از فعل استفهام، صحيح و مجرد و معلوم.

هَلْ يَضْرِبُ در اصل يَضْرِبُ بود(مفرد مذكّر غايب بود از فعل

مستقبل)خواستيم مفرد مذكّر غايب بنا كنيم از فعل استفهام، هل

استفهاميّه بر سرش درآورديم خبر را بدل به انشاء كرد هَلْ يَضْرِبُ شد.

هَلْ يَضْرِباانِ: يعنى آيا مى زنند ايشان دو مردان غايب در زمان آينده.

صيغه تثنيه مذكّر غايب است از فعل استفهام، صحيح و مجرد و معلوم.

هَلْ يَضْرِباانِ در اصل يَضْرِباانِ بود(تثنيه مذكّر غايب بود از فعل

مضارع)خواستيم تثنيه مذكّر غايب بنا كنيم از فعل استفهام، هل

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت