64 ـ عَنْ أَبِي جُحَيْفَةَ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ السُّوَائِيِّ ^ قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ % وَهُوَ فِي قُبَّةٍ لَهُ حَمْرَاءَ مِنْ أَدَمٍ، قَالَ: فَخَرَجَ بِلالٌ بِوَضُوءٍ , فَمِنْ نَاضِحٍ وَنَائِلٍ , قَالَ: فَخَرَجَ النَّبِيُّ % عَلَيْهِ حُلَّةٌ حَمْرَاءُ , كَأَنِّي أَنْظُرُ إلَى بَيَاضِ سَاقَيْهِ , قَالَ: فَتَوَضَّأَ وَأَذَّنَ بِلالٌ , قَالَ: فَجَعَلْتُ أَتَتَبَّعُ فَاهُ هَهُنَا وَهَهُنَا , يَقُولُ يَمِينًا وَشِمَالًا: حَيَّ عَلَى الصَّلاةِ ; حَيَّ عَلَى الْفَلاحِ، ثُمَّ رُكِزَتْ لَهُ عَنَزَةٌ , فَتَقَدَّمَ وَصَلَّى الظُّهْرَ رَكْعَتَيْنِ , ثُمَّ لم يَزَلْ يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ حَتَّى رَجَعَ إلَى الْمَدِينَةِ.
واژه ها:
القُبَّة: خيمه اي کوچک و دايره اي شکل.
أَدَم: جمع أديم , پوست دباغي شده.
وَضوء: آبي که در طهارت از آن استفاده مي شود.
ناضح: کسي که بر روي ديگري آب بپاشد.
نائل: به دست آورنده ي چيزي.
فمن ناضح ونائل: يعني اصحاب پيامبر % در آن وقت دو گروه بودند , گروه اول کساني که از آبي که پيامبر % با آن وضو گرفته بود به عنوان تبرک براي خود گرفته بودند , و گروه دوم کساني که نتوانسته از آن آب براي خود بگيرند ولي براي حصول برکت افراد گروه اول قطراتي از آن آب را بر اعضاي ايشان مي پاشيدند.
حُلَّةٌ: لباسي که از دو قطعه باشد , قطعه اي براي پوشيدن بالاي بدن (رداء) و قطعه اي براي پوشيدن پايين بدن (إزار) .
أتتبع فاه ههنا و ههنا: مي ديدم که سرش را به اين سمت و آن سمت حرکت مي دهد.
عَنَزَةٌ: سر نيزه اي کوتاه که داراي نوکي تيز است.