فهرس الكتاب

الصفحة 2 من 2

ناصب اسم مُنکَّر نوع هشتم چار اسم ... هست چون تمييز باشد اين مُنکّر هر کجا

اولين لفظ «عَشَرْ» باشد مُنکّر با «أَحَدْ» ... همچنين تا «تِسْع تِسْعِيْنَ» برشمر اين حکم را

باز ثاني «كَمْ» چو استفهام باشد ني خبر ... ثالث ايشان «کَأَيِّنْ» رابع ايشان «کَذَا»

نُه بُود اسماى افعال كزان شش ناصبند ... «دُوْنَكَ» ، «بَلْهَ» ، «عَلَيْكَ» ، «حَيَّهَلْ» باشد و «هَا»

پس «رُوَيْدَ» باز رافع اسم را «هَيْهَاتَ» دان ... باز «شَتَّانَ» ست و «سَرْعَانَ» ياد گير اين بيتها

نوع عاشر سيزده فعلند کايشان ناقصند ... رافع اسمند وناصب در خبر چون ما، ولا

«کَانَ» ، «صَارَ» ، «أَصْبَحَ» ، «أَمْسَى» ، و «أَضْحَى» ، «ظَلَّ» ، «بَاتَ» ... «مَا فَتِيءَ» ، «مَا دَامَ» ، «مَا انْفَكَّ» ، «لَيْسَ» در قفا

«مَا بَرِحَ» ، «مَا زَالَ» افعالى که زاينها مشتق اند ... هر کجا بيني همين حکم است در جمله روا

ديگر افعالِ مقارب در عمل چون ناصب اند ... هست اول «کَادَ» ، وثاني «کَرُبَ» با «أَوْشَكَ» ديگر «عَسَى»

ديگر افعال يقين وشک بُود کان بر دو اسم ... چون درآيد هر يکى منصوب سازد هر دورا

«خِلْتُ» باشد با «عَلِمْتُ» پس «حَسِبْتُ» با «زَعَمْتُ» ... پس «ظَنَنْتُ» با «رَأَيْتُ» پس «وَجَدْتُ» بى خفا

رافع اسماى جنس افعال مدح وذم بود ... چار باشد «نِعْمَ» ، «بِئْسَ» ، «سَاءَ» وانگه «حَبَّذَا»

بعد ازآن هفت قياسي اسم فاعل، مصدر است ... اسم مفعول، ومضاف، وفعل باشد مطلقًا

پس صفت باشد که آن مانند اسم فاعل است ... هفتم اسم تام باشد ناصب تمييز را

عامل فعل مضارع معنوي باشد بدان ... همچنين معنى بود عامل يقين در مبتدا

دولت واقبال وجاه وشاهزاده بر كمال ... در تضاعف باد دائم ختم كردم بر دُعا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت