تعريف ابن زيد نيز مؤيد همين مفهوم حکمت است که: هر گفتاري که تو را به سوي نيکي بخواند يا راهنمايي کند و يا تو را از بدي باز دارد، حکمت است.
و دقيقتر از اين، قول ابوجعفر محمد بن يعقوب است: هر سخن درست و صوابي که فعل صحيحي را باعث شود حکمت است.
و جرجاني در «التعريفات» گفته: هر کلامي که موافق حق [و حقيقت] باشد حکمت است.
و در قرآن آمده که: { (( (( (( (الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ (( (( (} [البقرة: 269]
خداوند دانش را به هر كس بخواهد (و شايسته بداند) ميدهد و هر کس که به او دانش داده شده است خير فراواني داده شده است.
خداوند در اين آيه «خير» و «حکمت» را به هم ربط داده و وجه اين ارتباط اين است که حکمت معاني گفتار لغزش ناپذير و کردار و استوار را شامل ميشود.
به عبارت ديگر: حکمت علم متقن و يقيني و عمل به مقتضاي اين علم ميباشد. و اينکه فرموده هر کس را که بخواهد حکمت ميبخشد يعني او را مستعد و داراي قابليت اين ميگرداند: به اين شيوه که تفکري سالم و خلق و خوي و قواي معتدل به او عطا ميکند که در نتيجه قابليت فهم حقايق را يافته و چنانچه آن را يافت مطيع و منقاد ميگردد، نه هواي نفس، نه تعصب و نه تکبر و غرور نميتوانند او را از اين کار باز دارند. خداوند نيز با فراهم آوردن دعوتگران و حفاظت منطقه از دشمنان سرکش اين امر را براي او ساده ميگرداند و ساده گردانيدن زماني کامل ميگردد که توجه آن شخص به سوي خدا معطوف گردد که اسباب و لوازم تسهيل امر را براي او فراهم کرده و حجابهاي فهم و درک را از روي وي برداشته است.
و همچنانکه در آيه ذکر شده، در اين هنگام است که خير کثير براي وي محقق ميشود.