فهرس الكتاب
نوبختي از قول بعضي مجوسان مي آورد كه خالق در چيزي شك كرد و شيطان از آن شك «بود» شد. بعضي ديگر پنداشته اند كه يزدان و اهريمن دو جسم قديمند كه در فاصله شان فضايي بود و جهان از آفات پاك و اهريمن از آن دور بود. تا اهريمن چاره كرد و با لشكريان خود آسمان را شكافت و يزدان از ايشان بگريخت و اهريمن و لشكر يانش يزدان را دنبال كردند تا او را محاصره نمودند و سه هزار سال جنگيدند نه اهريمن بر يزدان دست يافت و نه يزدان توانست بر اهريمن چيره شود. تا به اين قرار مصالحه كردند كه هفت هزار سال جهان به اهريمن و لشكريانش واگذار شود و يزدان مصلحت در تحمّل آزار اهريمن ديد. تا آن شرط به سرآيد و تا به سر آمدن آن قرار مردم گرفتار بديهايند و پس از آن به بهشت اوليه بر مي گردند وشرط اهريمن اين بود كه به هرگونه بدي دستش گشاده باشد. و از آن پس يزدان واهريمن شمشيرهاي خود را هر دو به دو معتمد طرفين سپرده گفتند: هر كس نقض عهد نمود بكشيدش! بيش از اين موجب تضييع وقت است. اكنون به كشف بعضي تلبيسهاي ابليس در اين پريشانگوييها مي پردازيم:
شگفت آنكه آفريدگار را «خير» نامند آن گاه گويند از او انديشه زشتي سر زد، بدين گونه روا باشد كه از انديشة اهريمن نيز فرشته اي پديد آيد! گذشته از اين، مي پرسيم آيا مي شود تصور كرد كه اهريمن به وعدة خود وفا بكند؟ هر گاه بگويند: آري، گوييم: چگونه وفاي به عهد كه امري است ستوه، از اهريمن كه جز شر نكند، به وجود آمد؟ و اگر گويند كه به وعدة خود وفا نكند، گوييم: پس باقي گذاشتن اهريمن و سپردن جهان بدو خلاف حكمت بوده است؛ وانگهي چگونه اهريمن كه طاعت يزدان نمي كند از آن دو معتمد فرمان برد؟ و چگونه كشته شدن خدا قابل تصور است؟ و اگر نه اين بوده كه مي خواستيم خواننده را سير و تماشا دهيم كه چگونه شيطان با عقول آدميان بازي كرده، ذكر اينها بي معني و بي فايده بود.
تلبيس ابليس بر منجمان و فلكيان