فهرس الكتاب

الصفحة 115 من 511

بيان بن سمعان مي گفت: خدا همان فضاست كه همة اعضايش از بين مي رود الا وجهش .. و خالد بن عبدالله] قسري [او را كشت. مغيرة بن سعيد عجلي مي پنداشت كه خدا مردي است از نور بر سرش تاجي از نور با اندامهايي به شكل حروف هجا و قلبي كه از آن حكمت مي ترواد؛ مغيرة معقتد به امامت محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بود. زرارة بن اعين (كي از راويان بسيار معتبر شيعه استكمتر كتابي هست كه روايت از زراره نداشته باشيم) عقيده داشت كه خداوند در ازل عالم و قادر و حيّ نبوده بلكه اين صفات را براي خويش آفريد.

داود الحواري گفته است كه خدا جسم است و گوشت و خون و اعضاء و جوارح دارد و پيكر خدا از دهان تا سينه تو خالي است و باقي تُو پر. تعالي الله عما يقول الظالمون.

باز از جملة آنان كه در حس توقف و درنگ كرده اند كساني هستند كه گفتند: خداوند به ذات خود برعرش مماس است و چون فرود آيد از عرش منتقل شود و بجنبد. بدين گونه براي خدا اندازه و مقدار متناهي قايل شده اند و به اين حديث استناد مي كنند كه از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) نقل شده است: «خداوند هر شب به آسمان دنيا فرود مي آيد تا در سه يك آخر شب مي گويد: كيست مرا بخواند تا استجابت كنم، كيست از من چيزي بخواهد تا بدو عطا كنم، كيست طلب آمرزش كند تا بيامرزمش؟» و مي گويند «نزول» جز از بالا به پايين صورت نمي گيرد و آن را به معناي حسي و جسماني گرفته اند. ما عموم اقوال مشبهه را كه معني صفات الهي را به مقتضاي حس حمل مي كنند در كتابمان به نام (منهاج الوصول إلي علم الأصول) ذكر كرده ايم.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت