فهرس الكتاب

الصفحة 120 من 511

ابن عباس گويد: روزي نزد حضرت رفتم و اجازه خواستم كه نزد خوارج براي گفتگو بروم حضرت فرمود: من بر جان تو بيم دارم، و بالأخره اجازه داد. نيمروزي بر ايشان وارد شدم گروهي ديدم با پيشانيهاي داغدار و دستان پينه بسته از سجود بسيار، جامه هاي كهنه و پاكيزه و دامنهاي برچيده، و همگي از شدت شب زنده داري لاغر و رنگ پريده. سلام دادم، پرسيدند: براي چه آمده اي؟ گفتم: از طرف مهاجرين و انصار و داماد پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) كه در ميان آنان قرآن نازل شده و به معناي آن داناترند نزد شما آمده ام. بعضي از آنان گفتند: با قريش بحث ومجادله نكنيد كه خداوند در وصف آنان فرموده: {بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ} [1] ، «بلكه ايشان قومى خصومت كننده اند» . به هر حال اگر دو سه كلمه باشد با او حرف مي زنيم. ابن عباس گويد: پرسيدم سبب كينة شما با داماد پيغمبر و مهاجرين انصار كه قرآن در ميان ايشان نازل شده و به تأويل آن داناترند چيست؟ گفتند: سه چيز: يكي اينكه او اشخاص را در امر خدا حكميت داد حال آنكه در قرآن آمده: {إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ} [2] ؛ «حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست!» . دوم: اينكه (در جنگ جمل) با عده اي جنگيد و از آنان بسياري را كشت اما اسير و غنيمت نگرفت، اگر آنان مؤمن بودند و غنيمت و اسير گرفتن از ايشان حرام است چگونه كشتنشان حلال است؟ سوم: اينكه او از خود عنوان «اميرالمؤمنين» را برداشت پس اميرالكافرين خواهد بود! ابن عباس گويد: پرسيدم غير از اين مطلبي داريد؟ گفتند: همي بس است.

(1) - سوره زخرف، آيه: 58.

(2) سوره انعام، آيهء 57.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت