فهرس الكتاب
خوارج ضمن مسير خود عبدالله بن خباب] بن ارت [را ديدند و از او پرسيدند كه آيا از پدر خود حديث يه ياد داري كه براي ما بگويي؟ گفت: آري از پدرم شنيدم كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) از فتنه اي در آينده ياد كرد كه در آن حالِ نشسته بِه از ايستاده است و حالِ ايستاده بِه از راه رونده و حالِ راه رونده بِه از دونده؛ و فرمود: هرگاه آن زمان را دريافتي مقتول باشي بِه از آنكه قاتل باشي. خوارج پرسيدند: آيا براستي پدرت اين سخن را از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) براي تو نقل كرد؟ گفت: آري. خوارج عبدالله بن خباب را كنار نهري بردند و گردنش را زدند و شكم كنيزش را كه از او آبستن بود شكافتند. سپس همينها به زير نخلي رسيدند كه رطبي از آن افتاد يكيشان آن رطب را در دهن گذاشت، ديگري گفت: آيا بدون حق و بدون قيمت خرماي مردم را مي خوري؟ و اولي آن خرما را از دهان بيرون انداخت. و ديگري محض امتحان شمشيرش خوك يكي از اهل ذمه را زخم زد گفتند: «فساد في الارض» مرتكب شدي، بهاي خوك را داد و صاحبش را راضي كرد. علي (رضي الله عنه) نزد آنان كسي را فرستاد كه قاتل عبدالله بن خباب را به ما تسليم كنيد. گفتند: همة ما قاتل عبدالله هستيم، و سه بار اين حرف رد و بدل شد. علي (رضي الله عنه) به لشكريانش فرمود: اينك شما و اين جماعت! كه تا نفر آخر در اندك مدتي كشته شدند و هنگام كشته شدن به يكديگر مي گفتند: آمادة ديدار پروردگار باش و به سوي بهشت بشتاب!