فهرس الكتاب

الصفحة 124 من 511

سپس گروهي ديگر از اينان بر علي (رضي الله عنه) خروج كردند و علي (رضي الله عنه) لشكري به جنگ ايشان فرستاد و بالأخره] از بقاياي اينان [عبدالرحمن بن ملجم و يارانش با هم انجمن كرده بر اهل نهروان رحمت فرستادند و گفتند: ما بعد از آنان به ماندن در دنيا قانع نيستيم و خوب است كه از جان خود در راه انتقام ايشان و کشتن پيشوايان ضلال و رهانيدن بندگان خدا، بگذريم. و اينان سه تن بودند: عبدالرحمن بن ملجم و برك بن عبدالله و عمرو بن بكر تميمي، كه در مكه جمع شده عهد و قرار بستند که عبد الرحمن بن ملجم گفت: علي به عهدة من، برك گفت: معاويه به عهدة من، و عمرو بن بكر گفت: عمروعاص به عهدة من. ابن ملجم علي (رضي الله عنه) را در كوفه هنگامي كه براي نماز صبح به مسجد آمده بود ضربت زد. حضرت فرمود: نگذاريد فرار كند، و دستگيرش كردند. ام كلثوم به ابن ملجم گفت: اي دشمن خدا اميرالمؤمنين را كشتي؟ گفت: نكشتم مگر پدر تو را] يعني او را به اميرالمؤمنيني نمي شناسم [. ام كلثوم گفت: اميدوارم اميرالمؤمنين باكيش نباشد. ابن ملجم گفت: پس چرا گريه مي كني؟ اما بدان كه آن شمشير را يك ماه زهر داده بودم، اگر كاري را كه مي خواستم نكرده باشد براي لعنت و عذاب خوب است! پس از شهادت علي (رضي الله عنه) ابن ملجم را براي قصاص آوردند. عبدالله بن جعفر] برادرزاده و داماد علي (رضي الله عنه) [دو دست و دو پاي ابن ملجم را بريد، آخ نگفت و نيز دو چشمش را ميل داغ كشيدند آخ نگفت و شروع كرد به قرآن خواندن. خواستند زبانش را ببرند شروع به لابه و التماس كرد، سبب پرسيدند گفت: خوشم نمي آيد تا زنده باشم ذكر خدا نگويم! و ابن ملجم ملعون آدمي بود گندمگون و در پيشانيش اثر سجده مشهود بود.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت