فهرس الكتاب

الصفحة 129 من 511

اينان در حق امير مؤمنان غلوها وتعريفهاي بيجا بافتند؛ برخي از آنها او را ـ العياذ بالله ـ پروردگار خود شمردند. وبرخي او را بر پيامبران برتري دادند. وبرخي را شيطان بر آن داشت تا ابوبکر وعمر دو يار رسول خدا صلي الله عليه وسلم را دشنام داده ناسزا گويند. واين دسيسه اخير بدانجا رسيد که برخي ابوبکر وعمر را کافر دانسته از دين مبين اسلام خارج ساختند.

وافکار وانديشه هاي پوک وتوخالي بسياري از زير اين حماقتها سر برآورد که قلم زدن در باره آنها وريشه يابي وپرده کشيدن از پشت صحنه حکايتهايشان ارزش تلف کردن وقت را ندارد. با اينوجود شايد اشاره به برخي از آنها خالي از لطافت نباشد.

عبد الرحمن فرزند محمد با سندي [1] که به عبد الواحد فرزند علي الاسدي مي رسد از زبان او نقل مي کند که اسحاق فرزند محمد نخعي الأحمر عقيده بر آن داشت که؛ علي پروردگار اوست! ـ خداوند از هر آنچه اين نادانان بدو روا مي دارند پاک ومبرا ومنزه است ـ.

ودر شهر مدائن برخي از غاليان وتندروان پيرو او بسر مي برند که به «اسحاقيه» معروفند.

(1) - سند اين روايت از اين قرار است: خبر داد ما را عبد الرحمن بن محمد که ابوبکر احمد فرزند علي فرزند ثابت بدو گفته بود که ابو يعقوب اسحاق فرزند محمد النخعي از عبيد الله فرزند محمد فرزند عائشه وابو عثمان المازني وديگران شنيد که آنها از عبد الواحد فرزند علي فرزند برهان الأسدي شنيده اند که اسحاق فرزند محمد النخعي الأحمر مي گفت: «پرودگار تنها علي است» .

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت