فهرس الكتاب
چهارم: بابكيه- اينان پيروان مردي بودند از باطنيه به نام بابك خرمي كه به سال 201 هـ در يكي از كوهستانهاي آذربايجان ظهور كرد و خلق بسياري پيرويش كردند و كارش عظمت يافت. آورده اند كه او محرمات را مباح ميداشت و اگر كسي دختر يا خواهر زيبايي داشت به زور از او مي گرفت، و بدين گونه بيست سال بود و در آن مدت هشتاد هزار يا پنجاه و پنج هزار و پانصد كس را بكشت و حكومت با او جنگيد و او بسيار از لشكريان حكومتي را شكست داد تا آنكه به سال 223هـ افشين، بابك و برادرش را دستگير كرد و نزد معتصم آورد. برادر بابك به وي گفت: كاري كردي كه كس نكرد اكنون شكيبايي و استقامتي از خود نشان بده كه كس نشان نداده باشد، بابك گفت: خواهي ديد. معتصم فرمان داد دست و پاهاي بابك را بريدند و از خون به چهرة خويش ماليد، معتصم پرسيد: با آن دعوي شجاعت از مرگ ترسيد؟ گفت: از آن ترسيدم كه چون خون از تنم برود و رنگم زرد شود، گمان كنند كه از بيم مرگ رنگم دگرگون شده است، پس چهره به خون گلگونه كردم كه مرا زرد چهره نبينند. پس به فرمان معتصم گردن بابك را قطع كردند و پيكرش را آتش زدند و همين معامله با برادرش نيز صورت گرفته و هيچ يك آخ نگفتند. و از بابكيان جماعتي باقي ماندند كه گفته ميشود سالي يك شب زن و مرد باهم گرد مي آيند و چراغ مي كُشند ومردان به سوي زنان بر مي خيزند و هر مردي در زني مي آويزد و با او در مي آميزد و بر اين پندارندكه آن حلال است چرا كه نوعي شكار محسوب مي شود.
پنجم: محمره (= سرخ جامگان) - بدين مناسبت كه باطنيان در ايام بابك جامه هاي خود را سرخ كردند و پوشيدند [1] .
ششم: قرامطه - مورخان در سبب تسميّه باطنيان به قرمطي دو قول دارند:
(1) ظاهرًا گروهي تحت عنوان «محمره» پيش از ظهور بابك هم وجود داشته است.-م.